X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
یکشنبه 24 دی 1391 @ 22:05

شهری بدون نیاز به کربن!!

http://s2.picofile.com/file/7619372682/8531_245.jpg


مسوولان توسعه و عمران امارت متحده عربی اعلام کردند، کار ساخت اولین شهر فاقد کربن (کربن صفر) جهان که ‪ ۵۰‬هزار نفر را در یک محیط بدون خودرو جای خواهد داد، در ابوظبی واقع در خلیج نفت خیز امارات متحده عربی آغاز  شده است.


به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از خبرگزاری فرانسه، در شهر “مصدر” که تماما با انرژی تجدیدپذیر از جمله انرژی خورشیدی، اداره خواهد شد، مردم می‌توانند در محفظه‌هایی که بطور خودکار حرکت می‌کند به اطراف حرکت کنند.

این امارت بیابانی تقریبا بطور ثابت می‌تواند از منبع نور خورشید استفاده کند.

“خالد عواد” مدیر واحد توسعه مستغلات طرح “مصدر” شرکت انرژی آینده ابوظبی به خبرگزاری فرانسه گفت، در این شهر هیچ اثری از کربن دیده نخواهد شد.

وی در حاشیه “اجلاس انرژی آینده جهان” در ابوظبی پایتخت امارات عربی متحده گفت، این شهر بالاترین کیفیت زندگی ممکن را به شهروندان خود ارائه خواهد داد.

ادامه مطلب ...
یکشنبه 17 دی 1391 @ 12:00

خاطرات دهه شصتی ها

نسل ما یعنی... خاله بازی با چادرای مامانامون تو کوچه. یعنی بیدار شدن با بوی نفت بخاری نفتی. یعنی بوی نون پنیر و نارنگی تو کیف. یعنی فوتبال دستی. یعنی مانتو خفاشی با اپول. یعنی توپ دولایه رنگی پلاستیکی. یعنی صف نون ...


خاطرات دهه شصتی ها (2)


نسل ما یعنی یعنی بوی نم خاک بعد بارون تو کوچه خاکی...یعنی ویدئو قاچاق...یعنی آتاری و میکرو... یعنی سیگار زر... یعنی انباری و بوی سرکه... یعنی شکر، روغن ،قند کوپنی... یعنی فخر فروختن با کتونی میخی... یعنی قاق بودن تو بیخ دیواری... یعنی ته کلاس و تقسیم لواشک... یعنی سیاه چال... یعنی کارت صدآفرین... یعنی حسرت یک دقیقه خواب بیشتر تو زمستون... یعنی ادکلن کبرا و ویوا... یعنی لاک قرمز و قند! تلویزیون سیاه و سفید... یعنی بستنی کیم دوقلو... یعنی آدامس خروس نشان... بوی آش و کشک تو یه روز بارونی... یعنی کیسه و سفیدآب... یعنی علاالدین و سیب زمینی... یعنی کوبلن و کاموا... یعنی بوی ماهی دودی... یعنی کارت بازی با دمپایی... یعنی کپسول بوتان و پرسی... یعنی جوجه رنگی... یعنی چشم کبود و مامان دوستت دم در... یعنی نوار کاست... سیاوش شمس و داریوش... آلبالو خشکه رو پشت بوم... یعنی بوی نفتالین لای رختخواب... یعنی پرش از روی رختخواب ها و سقوط آزاد با اونا... یعنی تک درخت ته کوچه... یعنی خریدن لبو و لواشک از سر کوچه ی مدرسه... یعنی خوردن ساندویچ کثافتی اونم با ولع ... یعنی سوختگی نارنجی رنگ بلوز کاموایی... یعنی ساختن آدم برفی با لگن حموم... یعنی بوی نم زیرزمین... یعنی نیمکت سه نفره... یعنی چوبین و برانکا... یعنی تیله بازی... یعنی اشکنه... یعنی خرپلیس... عاشق شدن از پس پرده ی حیا و شرم... یعنی نامه پسر همسایه... نسل ما یعنی من... یعنی تو... یعنی ما...


ادامه مطلب ...
دوشنبه 11 دی 1391 @ 22:15

ترسناک‌ترین چیزی که در یک غار می‌توان دید...

بیل توئت، عکاس نشنال‌جئوگرافیک به غاری در گولکوندا فورت رفته بود تا از خفاش‌های آن‌جا عکس بگیرد و پس از گرفتن سه عکس متوالی با فلاش، این چشم‌انداز هولناک را از صدها خفاشی که به او خیره شده بودند، ثبت کرد.

خفاش‌ها پرجمعیت‌ترین گروه پستانداران هستند و کمتر تغییری در تعداد آنها تاثیر بزرگی بر اکوسیستم منطقه محل سکونت آن‌ها می‌گذارد. اغلب خفاش‎ها در شب فعالیت می‏کنند و روزها در نواحی تاریک مانند غار استراحت می‎کنند. 

 
پدیده‌ای که در این‌جا مشاهده می‌کنید، بازتاب نور از انتهای چشمان خفاش‌هاست که کمی با پدیده‌ای که معمولا به قرمزشدن چشم‌ها در عکس‌های شبانگاهی متفاوت است. وقتی نور محیط خیلی کم باشد، مردمک چشم‌ها گشوده می‌شود تا بتوانیم در نور کم هم اجسام را تشخیص دهیم. در چنین شرایطی وقتی فلاش زده می‌شود، نور شدیدی وارد چشم شده و فضای تاریک داخل را روشن می‌کند. در انتهای چشم، شبکیه قرار دارد که پوشیده از مویرگ‌هاست و به همین دلیل سرخ‌رنگ است. نور بازتاب‌شده از چشم به دوربین می‌رسد و چشم را سرخ‌رنگ نشان می‌دهد.
همان‌طور که شب‌هنگام شیشه پنجره اتاق به یک آینه تبدیل می‌شود، چشمان حیوانات هم در تاریکی با تابیدن اندکی نور، برق می‌زند. دلیل این پدیده این است که در اغلب حیوانات، مردمک چشم بسیار بسیار بزرگ می‌شود تا حیوان بتواند در تاریکی به راحتی ببیند و فضای تاریک بسیار بیشتری از داخل چشم نمایان می‌شود، طوری که اثر بازتاب نور از اثر عبور نور به داخل بیشتر می‌شود و نور بازتاب می‌شود.

برای مشاهده عکس بزرگ از نشنال‌جئوگرافیک، اینجا را کلیک کنید.

 

سه‌شنبه 5 دی 1391 @ 12:34

مکه، چند خطی با زنده یاد حسین پناهی

در مکه که رفتم خیال میکردم دیگر تمام گناهانم پاک شده است...

 

غافل از اینکه تمام گناهانم گناه نبوده و تمام درست هایم به نظرم خطا انگاشته و نوشته شده بود.
در مکه دیدم خدا چند سالیست که از شهر مکه رفته و انسانها به دور خویش میگردند!
در مکه دیدم هیچ انسانی به فکر فقیر دوره گرد نیست... دوست دارد زود به خدا برسد و گناهان خویش را بزداید غافل از اینکه آن دوره گرد خود خدا بود!

در مکه دیدم خدا نیست و چقدر باید دوباره راه طولانی را طی کنم تا به خانه خویش برگردم و در همان نماز ساده خویش تصور خدا را در کمک به مردم جستجو کنم...
آری، شاد کردن دل مردم همانا برتر از رفتن به مکه ایست که خدایی در آن نیست...


1