X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری
جمعه 28 تیر 1392 @ 16:13

زندان بدون دیوار

 http://s4.picofile.com/file/7852872040/296711_vKgLsPKO.jpg


بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال ویلیام مایر که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده‌ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار می‌داد.حدود 1000 نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین‌المللی برخوردار بود. زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت می‌شد. از هیچیک از تکنیک‌های متداول شکنجه استفاده نمی‌شد، اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. زندانیان به مرگ طبیعی می‌مردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمی‌کردند. بسیاری از آنها شب می‌خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی‌شدند. آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمی‌کردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می‌ریختند.
دلیل این رویداد سال‌ها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:

«در این اردوگاه، فقط نامه‌هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان می‌رسید. نامه‌های مثبت و امیدبخش تحویل نمی‌شد.
هر روز از زندانیان می‌خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی را که به دوستان خود خیانت کرده‌اند، یا می‌توانستند خدمتی بکنند و نکرده‌اند تعریف کنند.
هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را می‌کرد سیگار جایزه می‌گرفت. اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ نوع تنبیهی نمی‌شد. همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند.»


تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است:
1-با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین می‌رفت.
2-با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب می‌شد و خود را انسانی پست می‌یافتند.
3-با تعریف خیانت‌ها، اعتبار آنها نزد همگروهی‌ها از بین می‌رفت.
 
و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ‌های خاموش کافی بود.
این سبک شکنجه، شکنجه خاموش نامیده می‌شود.

ما چقدر در زندگی، اطرافیان خود را به صورت خاموش شکنجه کرده‌ایم؟

چهارشنبه 19 تیر 1392 @ 17:53

خیابانی برای عبور خوش‌اندام‌ها!


http://s2.picofile.com/file/7839707311/941189_477825608977518_1911137864_n.jpg
شهر دیدنی پراگ، در جمهوری چک علاوه بر جاذبه‌های گردشگری متعدد از جمله کلیساها و ساختمان‌های قدیمی و بافت شهری قرون وسطایی خود، باریک‌ترین خیابان جهان را در خود جای داده است. این خیابان کمتر از نیم‌متر پهنا دارد و افراد چاق اجازه عبور از آن را ندارند.

این خیابان که کمتر از ۵۰ سانتی‌متر پهنا دارد تنها میزبان عابرانی است که اندامی متناسب دارند. این گذرگاه دارای پله‌های سنگی متعدد است. تنها برای برای عبور یک نفر ظرفیت دارد.

گردشگران و میهمانان شهر پراگ، علاوه بر پل چارلز، کاخ‌ سلطنتی، میدان اصلی شهر و منطقه مالااسترنا، از باریک‌ترین خیابان این شهر که در جهان بی‌نظیر است نیز دیدن می‌کنند.


یک گردشگر چاق آلمانی پس از خروج از رستورانی واقع در یکی از دو سر این خیابان، برای رفتن به منطقه مالااسترنا واقع در مرکز شهر پراگ، این خیابان را انتخاب کرد. اما پس از مدتی در آن گیر افتاد و دیگر نمی‌توانست از آن خارج شود.

بیش از نیم‌ ساعت، نیروهای آتش‌نشانی شهر پراگ برای خروج این گردشگر تلاش کردند. شهرداری پراگ برای ممانعت از بروز حوادث مشابه در دو سر این خیابان،‌علائم هشدار دهنده برای افراد چاق نصب کرده‌ است.

در اسناد تاریخی آمده است که درگذشته تعداد زیادی از این خیابان در شهر پراگ وجود داشته اما اکنون تنها یک نمونه از آن در منطقه مالااسترنا باقی مانده است.

پنج‌شنبه 13 تیر 1392 @ 11:59

دروازه جهنم

«دروازه» نام روستایی است در استان «آخال» کشور ترکمنستان.
در نزدیکی این روستا محلی وجود دارد که توسط افراد بومی به «دروازه جهنم» معروف است.

در سال ۱۹۷۱ میلادی هنگامی که زمین شناسان روسی در جستجوی «گاز» مشغول حفاری بودند، بطور اتفاقی به حفره‌ای زیرزمینی بر می خورند.
زمین در محل حفاری ریزش کرده و حفره ای به شعاع ۷۰ متر ایجاد می شود.

پس از نشت گاز متان در حفره، آن را آتش زدند تا بدین طریق از انتشار گازهای سمی جلوگیری کنند و از آن زمان تا کنون این حفره بدون وقفه می‌سوزد.



http://s3.picofile.com/file/7830282254/1011693_475178089242270_2060446132_n.jpg

چهارشنبه 5 تیر 1392 @ 10:30

رزا پارکس

در روز اول دسامبر سال ۱۹۵۵،"رزا پارکس" -زن سیاهپوست آمریکایی- از محل کارش بازمی‌گشت او سوار اتوبوسی می شود.
"رزا پارکس" رانندهٔ اتوبوس را می شناخت؛ زیرا که قبلاً این راننده با "پارکس" در گیری داشت و چند سال پیش هنگامی که "پارکس" بلیتش را پرداخت کرده بود و برای سوار شدن به سمت در عقب اتوبوس حرکت می‌کرد؛ «راننده» درها را بست و بدون این‌که "پارکس" را سوار کند حرکت کرده بود.
بعدها "پارکس" همیشه از سوار شدن به اتوبوسی که او راننده‌اش بود خودداری کرده بود اما در آن روز خاص به خاطر تنگی وقت مجبور شد که سوار شود.
پس از حرکت اتوبوس در دو ایستگاه بعد یک مرد سفیدپوست وارد اتوبوس شد و چون جایی برای نشستن نبود مجبور بود که بایستد.
اگر چه آن مرد سفیدپوست هیچ اعتراضی نکرد اما راننده اتوبوس بلافاصله متوجه شد و دستور داد که سیاهپوستان داخل اتوبوس برای نشستن مسافر سفیدپوست جایی را خالی کنند.
دیگر مسافران سیاهپوست اتوبوس؛ وقتی خشم راننده را دیدند از اتوبوس پیاده شدند اما "پارکس" نتوانست این مساله را قبول کند و خواست تا از حق خود دفاع کند بنابر این مانع از نشستن آن مرد سفیدپوست شد.


بعد از این اتفاق پلیس ها آمدند و "پارکس" را بازداشت، جریمه و انگشت‌نگاری کردند.

این ماجرا سر و صدای زیادی بر پا کرد و جرقه ای بود تا سیاهان را تشویق کند که برای دستیابی به حقوق خود تلاش بیشتری کنند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تصویر: "باراک اوباما" در اتوبوس و بر صندلی ای نشسته است که سال ها پیش "رزا پارکس" بر آن نشسته بود و از حقوق خود دفاع کرد

این اتوبوس در«موزه هنری فورد» نگهداری می شود



http://s1.picofile.com/file/7819131826/58002_434071476686265_14120714_n.jpg