

اما این بازنشستگان به کار دیگری گمارده می شوند. محققان دانشگاه اورگون در آمریکا، کشف کرده اند که این نوع مورچه ها در دوران پیری کمتر برگ می چینند و بیشتر حمل و نقل انجام می دهند.

مورچه های برگ چین، کشاورزان دنیای حشرات قلمداد می شوند.
برگی که هر یک از این مورچه های سخت کوش، قادر است بچیند و با خود حمل کند، پنچاه برابر وزنش است.
آنها صف می کشند و دسته جمعی محصولاتی را که چیده اند به خانه می برند.
این مورچه ها، به محل سکونتشان که رسیدند از برگ ها به عنوان سطحی برای پرورش قارچ استفاده می کنند؛ قارچی که کل جمعیت کولونی از آن تغذیه می کند. اما وقتی در اثر پیری آرواره های تیز و برنده این مورچه ها مستهلک می شود، سرعت کار گروهی جالب توجه آنها نیز پایین می آید.
محققان آمریکایی کشف کرده اند که جویدن و چیدن برگ ها برای مورچه های پیر دشوار است. اما وقتی دقیق تر رفتار آنها را مورد مطالعه قرار داده اند متوجه شده اند که مورچه هایی که آرواره هایشان کارایی و برندگی خود را کاملا از دست داده است، وظیفه کاری خود را عوض می کنند.
مورچه های پیر کار چیدن برگ را به مورچه های جوانتر می سپارند و به جای آن کار حمل و نقل برگ ها و طی مسافت طولانی تا خانه را بر عهده می گیرند.
این گروه محقق می گوید در جوامع سازمان یافته مورچه ها، تمامی مورچه ها قدرت تطبیق با تغییر شرایط را دارند که این باعث می شود حتی وقتی مورچه ای توان جسمی سابق خود را ندارد، برای کولونی اش مفید باشد.
آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن آگهی وفاتش را بخواند!

حتما میدانید که نوبل مخترع دینامیت است. زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامهها اشتباها فکر کردند که نوبل معروف (مخترع دینامیت) مرده است.
آلفرد وقتی صبح روزنامهها را میخواند با دیدن آگهی صفحه اول میخکوب شد: «آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مرگآورترین سلاح بشری مرد».
آلفرد خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد آیا خوب است که مرا پس از مرگ این گونه بشناسند؟
سریع وصیتنامهاش را آورد. جملههای بسیاری را خط زد و اصلاح کرد. پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزهای برای صلح و پیشرفتهای صلح آمیز شود.
امروزه
نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل، جایزههای فیزیک و
شیمی نوبل و ... میشناسیم. او امروز، هویت دیگری دارد
.
ادامه مطلب ...

هر دهه در آمریکا کتاب جالبی با عنوان "اشتباهات بزرگ" چاپ میشود که در آن بیشتر به سوتی مقامات بلند پایه و مشاهیر پرداخته می شود. یکی از گاف های بزرگ دهه 60 که بعدا در این کتاب منتشر شد به رقابت فضایی آمریکا وشوروی مربوط می شود.این قضیه بر می گردد به سال 68 ،اوج رو کم کنی های آمریکا و شوروی.
در آن دوره وقتی فضانوردان آمریکایی ازجو زمین خارج میشدند، به دلیل نبود نیروی جاذبه نمی توانستند روی کاغذ گزارش بنویسندچون جوهر خودکار یا خودنویس روی کاغذ سرازیر نمی شد! در آن سال رئیس سازمان ناسا، جیمز ادوین وب تصمیم گرفت این مشکل را حل کند. او ازتمام شرکتهای تجاری و پژوهشی دعوت به همکاری کرد.
سرانجام پس از گذشت هشت ماه و صرف حدود 11 میلیون دلار سرمایه (با ارزشی چندین برابر دلار فعلی) یک شرکت خصوصی موفق شد قلمی بسازد که در تمام شرایط حتی زیرآب، در فضا، در سرما و گرمای شدید و خلاصه همه جا قابل استفاده باشد.
زمانی که این محصول رونمایی شد جشنی به این مناسبت گرفتند و کلی با خودشان حال کردند. در همین موقع تلگرافی ازطرف سازمان فضایی روسیه به دستشان رسید که از این قرار بود: "کار بسیار خنده داری انجام داده اید. ما چندین سال است برای ثبت اطلاعات در فضا از "مداد" استفاده می کنیم.تمام."
آمریکایی ها آن قدر خجالت زده شده بودند که طبق خاطرات نوشته شده وب ، دفتر پژوهشی سازمان ناسا برای چهار ماه به طور کامل تعطیل شد!!!
منبع : http://setak.blogfa.com
بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است:
افسانه حاکی از آن است که در قرن ۱۵، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند. اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند.
فرمانده دشمن به قلعه پیام می فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.
پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می کند که هر یک از زنان دربند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.
ناگفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می شدند بسیار تماشایی بود!
به نظرشما اگه قضیه بر عکس بود آقایان چه کار می کردند؟!