X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 @ 23:44

دهه شصتی

(( اگه حال نداری بعدا بیا بخون ولی اگه موندی تا انتهاش بخون ))


منم! یه دهه شصتی... شاید بارها ازینجا رد شدی و رفتی بدون اینکه یه لحظه فکر کنی به اینکه چرا اینجا اسمش اینجوریه! بشین گوش کن

من از تبار و نسلی ام که اسمش بود بچه های انقلاب و کنیه ش شد دهه شصتی!

نسلی که برای نفس کشیدنم باید می جنگید!

نسلی که همه چیز قبل از رسیدن بهش تموم شده بود!

نسلی که درداشو تو دنیای مجازی نوشت!

نسلی که حرفشو خورد تا شاید جایی براش کار پیدا شد!

نسلی که باورشو قایم کرد تا طرد نشه!

نسلی که تو سگ دو زدن همه قهرمان شدن!

نسلی که عشقشون موبایلی شد، حرفاشون پست شد و همدردهاشون لایک و کامنت شدن!

امان امان...

نسلی که تو کارهایی انجام نداده استاد شدن!

نسلی که خیلی بیشتر از بزرگترا می فهمیدن اما همیشه تو سرشون زدن!

نسلی که مجبور شدن با هرکسی باشن تا تنها نباشن!

نسلی که برای همه چیز باید با چندین هزار نفر رقابت میکرد...کنکور، آزمون استخدامی، انتخاب رشته و...!

نسلی که یا زحمت به اندازه فیل یا پول برای سهولت در زندگی!

نسل تورم، گرونی، خدا تومن ها! چند مرده حلاجی! شیتیل! زیر میزی و حق میز...!

نسلی که مدام بچه های جنگ رو تو سرشون کوبیدن اما شاید نفهمیدن بارها و بارها تو زندگیشون جنگیدن و آخرش یه عده با ظاهرنمایی پیروز شدن!

نسلی که دانشجوش واحدهای درسیشو می افتاد تا نره سربازی! نسل سربازی 24 ماه بدون کسری خدمت!

نسل بنزین آزاد، صف شیر یه کیلومتر، کرایه ارزونش 300 تومن! نون سنگک هزار تومن! یک نخ سیگار 250 تومن!

نسلی که دلخوشیش، ناله و بغض هاش، عاشقیش همه مخفیانه،مخفیانه و مخفیانه...!

نسلی که اعتیادش شد اینترنت! و روز و شب آنلاین بودن و چشم انتظار یک چراغ روشن برای هم صحبتی!

نسلی که با فشن، آرایش، مد فقط خواست نشون بده که بابا "منم" آدمم، هستم!

نسلی که تو بچگی خانواده ها پدرسالار و تو سری خور و وقتی بزرگ شدن فرزند سالار و حرف گوش کن بچه!

و...

نسلی که دلش خوشه به یه سری خاطرات کودکی که تازه اونم پره از درد و مشقت بود...

دلــــــــــــــــــــــــــــــــتنگم! وای خدایا تو بهتر میدونی این نسل دلتنگ چی هستن

مدرسه و گچ و تخته سیاه نه تخته وایت بورد

زنگ تفریح و آبخوری

دفتر 60 برگ و مداد سیاه و قرمز

گل کوچیک با توپ دو رویه وسط زمستون

آقای مجری و کلاه قرمزی

خط کش های رنگ و وارنگ

قلک های قرمز و آبی که پلاستیکی بود و مدرسه میداد

زنگ ورزش وبیکاری

کارتون بل و سباستین، پینوکیو، وروجک و آقای نجار

جامدادی و مدادرنگی 6 تایی

کفش های ورزشی ( نُخ نخی قرمز و آبی)

نیایش سر صف 

مدادتراش و پوست پرتقال و درست کردن تارعنکبوت!

عشق نوشتن تو صفحه چپ دفتر

عشق مبصری! نوشتن خوبها بدها

شلغم خوردن دم مدرسه تو کاغذ!

آن مان نباران، تو تو اسکاچی آنی مانی کلاچی...!

تمبره هندی، بستنی آلاسکا، آلوچه های غیربهداشتی

صابونای کاغذی

دفترای کاهی و خودکار استدلر

کارت صدآفرین

خدا خدا کردن برای اینکه معلم بگه برو از دفتر گچ بیار

نوشتن مشق زیاد و روزنامه دیواری

شوت کردن یه قوطی تو راه برگشت از مدرسه تا خونه!

اضطراب پیک نوروزی و فردا والدینت باید بیان مدرسه!

لقمه نون پنیرایی که تا سه روز تو کیف میموند

برگه های امتحانی که بالاش آبی بود (نام، نام خانوادگی، شعبه و...)

عشق برف اومدن و تعطیلی

" یواش و بی سر وصدا وسایلتونو جمع کنید برید تو حیاط "

مخلوط بیسکویت مادر و آب (سرلاک که بهش میگفتیم سلالاک!)

ثلث اول، دوم، سوم و مهر قبولیه خرداد

هر نمره ی بیست جایزه گرفتن از بابا و مامان

...

خدایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا گناه ما چی بود؟؟؟


بازم سلامتی همه دهه شصتیا که با همه این اوصاف هنوزم "مرام ومعرفت" تو وجودشون نمرده

نظرات (13)
رویا خانوم ||
دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 ساعت 15:16
دردل قشنگی بود ازاین نظر که باهمه خوبی وبدیش بازم برات قشنگه...
گرچه احترام خاصی برای دهه شصتیا قائلم من جمله مامانم که دهه شصتیه اما همتون اینجوری نیستین بازم معذرت قصد توهین بشما روندارمولی این یه واقعیته جون من باهاش روبه رو شدم......بعضی ازما دهه هفتادیا هم مثل شمان بامعرفت وبامرام....
منظورم خودم نیستم کساییه که دیدم..
امتیاز: 1 0
پاسخ:
مرسی از نظرتون
خب طبیعیه تو هر سنی و هر قشری آدم خوب و بد وجود داره
نمیشه تعمیم داد به همه دهه شصتی ها
بازم مرسی
فرزاد ||
دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 ساعت 23:54
منم نسل شصتی هستم .دمت گرم .وبت از اوناست که گیر میکنی
امتیاز: 1 0
پاسخ:
مرسسی
لطف داری مخلص
مسلم ||
سه‌شنبه 31 اردیبهشت 1392 ساعت 21:21
سلام
مطلبت رو خوندم
جالب بود.
دمت گرم
امتیاز: 1 0
پاسخ:
مرسسی
مخلص
||
جمعه 3 خرداد 1392 ساعت 17:23
بسار عالی
امتیاز: 1 0
گیلیمور ||
چهارشنبه 8 خرداد 1392 ساعت 12:15
جالب بود ولی این آخری یعنی چی؟؟؟؟
یعنی مرام و معرفت تو وجود دهه هفتادی ها نیس ؟؟ ها؟؟؟
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نهههههه
کی گفته نیییس؟/
sevda ||
یکشنبه 12 خرداد 1392 ساعت 22:07
وااای سلام فرزاد...عالی بود...خیلی...کلمه ب کلمه ک جلو می رفتم دلتنگیام تازه می شد...واای ک چقدر این خاطرات شیرینیه تلخن...میدونم منظورت تمام دهه شصتیا نبودن و ی جورایی میانگین گرفتی...ولی دهه ی شصت یه دوران پر از یادگاریای شیرین...خیلی دوست داشتم ای مطلبتو....دمت مرسی..موفق باشییی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
کیمیا ||
پنج‌شنبه 23 خرداد 1392 ساعت 00:37
من دهه هفتادیم همشم واسم اتفاق افتاده بود خعلی باحال بود بعدشم تلخ نبودن اصلن ایول
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی از نظر
امیرعلی ||
پنج‌شنبه 23 خرداد 1392 ساعت 20:16
خیلی حال کردم با این مطلب!!
خداییش عالمی داشتیما باهمه بی مهری ها و کمبودها..

دلمتنگ شد واسه خیلی چیزا واسه خیلی کسا.. واسه خیلی بازیا
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چاکرتم داداش
مرسی سر زدی
Narges ||
یکشنبه 9 تیر 1392 ساعت 14:17
سلام
خیلی خیلی قشنگ بود، کامل و بدون نقص
روزگار به کامتان باد.
امتیاز: 0 0
دخمل تنها ||
یکشنبه 16 تیر 1392 ساعت 11:51
منم دهه شصتی ام .مرسی جالب بود واقعا حقیقت داره.ما نسل سوخته ایم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حقیقته محضه
سارا ||
سه‌شنبه 25 تیر 1392 ساعت 13:49
دلتنگیام تازه شد
خاطراتم زنده شد
از عیدا نگفتی که عیداشم قشنگتر بود
از نیمکتای 3 نفره
قهر کردنا سر اینکه که سرمیز بشینه از جکی و جیل از پپرو پسر کوهستان بچه های آلپ از قاصدک و بادبادک هوا کردن
بچه گیامو دوس دارم
همیشه بهش فک میکنم
دلم تنگ شد خیلی
از حرفای قشنگت ممنون
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قربون شما
مرسی
اینا همش خاطرس
تا ابد تو ذهن ها میمونه
دهه شصتی ها یه چیز دیگن
رهگذر ||
شنبه 25 آبان 1392 ساعت 19:16
خیلی خوب بود برای یه لحظه تمام کودکیم از جلو چشم گذشت.
تازه بدبخت تر از همه ماییم که اخر دهه شصستیم.
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی از نظر
توفیق ||
جمعه 20 دی 1392 ساعت 01:01
عالییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
دمت گرم
امتیاز: 1 0
پاسخ:
مخلللللللص
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد