X
تبلیغات
نماشا
رایتل
شنبه 2 اردیبهشت 1391 @ 17:20

نامه ای از پدر و مادر

فرزندم
وقتی من پیر میشوم
امیدوارم من را درک کنی و با من صبور باشی

اگر بشقابی را شکستم یا سوپ را روی میز ریختم به این دلیل است که قدرت بینایی من کم شده است
امیدوارم در آن شرایط روی من فریاد نکشی
افراد پیر خیلی حساس هستند
خیلی افسرده و غمگین میشوند وقتی که رویشان فریاد میکشید

وقتی قدرت شنوایی من کمتر شد،من نمیتوانم بشنوم که تو چه میگویی
امیدوارم که مرا کر صدا نکنی
تکرار کن آنچه را که گفتی یا آنرا برای من بنویس

فرزندم من متاسفم
من در حال پیرتر شدن هستم

وقتی زانوهای من ضعیف تر شدند
امیدوارم با من صبور باشی و مرا در بلند شدن کمک کنی
مثل زمانیکه من تو را در راه رفتن کمک میکردم زمانیکه کودک بودی

فرزندم لطفا مرا تحمل کن

وقتی که جملاتم را چند بار تکرار میکنم
امیدوارم که همچنان به من گوش دهی و مرا مسخره نکنی یا از گوش دادن به سخنان من خسته نشوی
آیا به خاطر می آوری وقتی که کودک بودی و یک بالون میخواستی
یادت هست چندین بار خواسته ات را تکرار کردی تا در آخر به هدفت رسیدی

فرزندم لطفا همچنین از حس بویایی ضعیف من هم گذشت کن
حس بویایی من متعلق به یک شخص پیر است

لطفا مرا مجبور به حمام کردن نکن
بدن من دیگر ضعیف شده است و براحتی سرما میخورم
آیا بخاطر می آوری زمانیکه تو کودک بودی
برای اینکه تو را به حمام ببرم باید به دنبالت میدویدم زیراکه تو دوست نداشتی به حمام بروی

امیدوارم که با من صبور باشی زیرا که اینها جزئی از پیری است
منظور من را خواهی فهمید زمانیکه تو هم پیر شدی

فرزندم اگر وقت آزاد داشتی امیدوارم که بتوانیم با هم صحبت کنیم حتی برای چند دقیقه
من همیشه تنها هستم و کسی را ندارم که با او صحبت کنم
میدانم که سرت شلوغ است
حتی اگر به داستانهای من علاقه مند نیستی لطفا برای من اندکی وقت بگذار
آیا به خاطر می آوری زمانی را که کودک بودی
من به همه داستانهای تو درباره خرست تدی گوش میکردم

وقتی زمانی برسد که من علیل و بیمار شوم امیدوارم صبور باشی و در آنروز تو از من مراقبت کنی

من واقعا متاسفم
اگر زمانی رختخوابم را خیس کردم امیدورام صبور باشی و در آخرین لحظات زندگیم از من مراقبت کنی

زمانیکه هنگام مرگم رسید امیدوارم دستانم را در دستت قرار دهی و به من برای مواجه شدن با مرگ روحیه بدهی


و نگران نباش

وقتیکه در نهایت خدا را ملاقات کردم

در گوشهایش زمزمه میکنم که به زندگی تو برکت ببخشد

زیرا تو عاشقانه پدر و مادرت را دوست داشتی

از تو بخاطر مراقبتهایت سپاسگزارم

ما عاشق تو هستیم

پدر و مادرت

نظرات (11)
eli... ||
شنبه 2 اردیبهشت 1391 ساعت 19:39
آدم واقعا تحت تاثیر قرار میگیره.... کاشکی بتونیم واسه پدر

مادرمون فرزند صالحی باشیم... و چه سعادتمند کسی که دعای خیر پدر مادر همیشه همراهش باشه

موفق باشی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اون دعلای خیر پدر و مادر از همه دار دنیا ارزشش بیشتره
حق گفتی
ANNA ||
یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 ساعت 08:21
عاااااااااالی بود
کاااااااش همین طور باشه ولی من خودمو میگم هیچ وقت دوست ندارم با پدرو مادرم که خیلی هم پیر نیست تند نشم دعوا نکنم
ولی خب چه میشه کرد همیشه یه چیزی این وسطه چی میگن
تفاوت سن و سلیقه با عث این بحث ها میشه
هر چقدرم پیر تر میشن غر بیشتر میزنن این اخرو عاقبت ما هم هست !
از خدا میخوام پدرو مادرم تا لحظه ای که سرنوشت عمر با عزت بهشون داده سالم و تندرست باشن!
ممنون از پستت این مطلب و همیشه باید یاد اوری کرد :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ما جوونا تحملمون کمه
و این تفاوت نسل ها و فرهنگ ها دلیل دیگه اش میشه
ولی باید به این فکر کنیم همیشه که خودمون هم یه روزی پیر میشیم
و انتظار داریم فرزندانمون باهامون رفتار خوبی داشته باشن
anti love ||
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ساعت 11:49
سلام . مطلبت خیلی جالب و پر از احساس بود.

امیدوارم هچوقت با پدر مادرمون نانمهربون نشیم تحت هیچ شرایطی
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش میکنم
مرسی
امیدوارم
اگر به جایی رسیدیم از برکت حضور اونا هستش
منتها وقتی بزرگ میشیم اینا رو فراموش میکنیم
روشنک ||
دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ساعت 21:21
باشه حتما گوش میدیم!
امتیاز: 0 0
ANNA ||
سه‌شنبه 5 اردیبهشت 1391 ساعت 07:55
کاش بتونیم فرزندان خوبی باشیم:)ایشالا که میتونیم;)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اوهووم
مهسا ||
سه‌شنبه 5 اردیبهشت 1391 ساعت 20:33
خیلی خیلی قشنگ بود
خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی
مرسی
مسعود ||
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 ساعت 22:41
ای کاش این حرفا همیشه آویزه گوشمون باشه تا هیچوقت یادمون نره ولی حیف که ...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ولی حیف که...
رها ||
پنج‌شنبه 7 اردیبهشت 1391 ساعت 14:27
salam ali bood
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
مرسی سر زدین
همیشه سر بزنین
ZRNZNN ||
جمعه 8 اردیبهشت 1391 ساعت 12:21
عالی بود خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم...خدایا کمکم کن همینطوری باشم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش
چکاوک ||
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391 ساعت 15:56
وای گریم گرفت ! جدی میگم
میترسم نکنه یه وقت منم این اشتباه بزرگو از سر غفلت بکنم
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ایشالله که اینطور نییس
مینا ||
چهارشنبه 29 شهریور 1391 ساعت 22:21
سلام دوست من...ممنونم بابت متن خیلی قشنگت..من همیشه بابت رفتارم با پدر و مادرم پیششون شرمندم..امیدوارم تا دیر نشده بتونم چبران کنم..برام دعا کن...بای
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خداوند خیلی مهربونه
حتما میبخشه
خدا خیلی مهربونتر از اون چیزاییه که فکرشو میکنیم خیییلی
در افکار نمیگنجه
میگذرد براحتی
چون احساس پشیمانی کردی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد